تبليغاتX
شعر خاکستر
نوشته های بیژن داوری

نه حسرتی در کمین است

نه کینه ای در مشت

و نه فرازی در

نگاه

بادها هم مرثیه خوان نمی شوند

نیشخند کنایه های دلمرده را

  پناهی نیست

و افقی از جنس تبرک

پیدا

هزار پاییز

در گلدان خاطرات ترک خورده ام می کارم

به رسم التهاب و  

 سکوت ...

 

 

همان نفسی

که نیستی ...

 

+ نوشته شده در  یازدهم مرداد 1385ساعت 0  توسط بیژن  | 

تو خطوط شباهت را تصوير كن

آه و آهن و آهك زنده را

دود و دروغ و درد را

كه خاموشي تقواي ما نيست .

 

سكوت گندم

مي تواند

گرسنگي باشد و

غريو پيروز مندانه ي قحط

سكوت آب

مي تواند

خشكي باشد و عطش فرياد

همچنانكه

سكوت آفتاب

ظلمات است

اما سكوت انسان

فقدان جهان و خداست :

غريو را

تصوير كن !

عصر مرا

در منحني تازيانه به نيشخط رنج ....

 

+ نوشته شده در  سوم مرداد 1385ساعت 23  توسط بیژن  |